پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - تربيت دينى در عصر مدرن - اخلاقی اسماعیل

تربيت دينى در عصر مدرن
اخلاقی اسماعیل

مقدمه:
انسان موجودى است خلّاق و پويا كه طبعاً به دنبال موقعيت و بالندگى در زندگى خويش است، از اين رو براى شكوفا نمودن استعدادها و رسيدن به آرمان‌هاى خود از هيچ كوششى فروگذار نبوده و سعى مى‌كند كه از توانمندى‌هاى خود به بهترين وجه استفاده كند تا به سر منزل مقصود برسد.
بررسى اهداف تعليم و تربيت اسلامى نشان مى‌دهد كه مهم‌ترين نيازهاى هر جامعه الهى، تربيت افراد متدينى است كه با اتكا به نيروى ايمان، اراده، تعقل و منطقى بينديشند و به جاى وابستگى استفاده از دستاوردهاى اقتصادى و فرهنگى ديگران خود مولد دانش و فناورى براى زندگى مستقل در عصر ايمان باشند.
تمام موفقيت‌هاى مادى و معنوى انسان در گرو انديشه‌هاى دينى بارور، پويا و مؤثر است و همه افراد از ويژگى‌هاى مختلفى برخوردار هستند كه باعث مى‌شود آنان بتوانند مهارت‌هاى خود را در راه جديد به كار اندازد، بنابراين در عصر گسترش روزافزون اطلاعات و ارتباطات مسئله‌اى كه پيش از هر چيزى توجه اولياء و مربيان را به خود مشغول نموده است، چگونگى تربيتى دينى و پرورش نيروى نوآورى و شكوفايى انسان‌ها به ويژه نسل جوان است كه به عنوان يك نياز عالى و معنوى بشريت در تمام ابعاد زند گى آينده آنان مطرح است.
با عنايت به اين كه زندگى بشر در اين دنيا فرازها و فرودهاى فراوانى دارد هر جامعه پيشرفته‌اى بدون تعليم و تربيت قادر به حل مشكلات و رفع موانع نمى‌باشد و تنها در سايه آموزه‌هاى دينى و با استفاده از قرآن كريم و روايات معصومان(ع) مى‌تواند به شكوفايى برسد. تحقيقات نشان مى‌دهد كه اگر افراد جامعه اى تنها به خود متكى باشد و از انديشه‌هاى دينى بهره نگيرد، در ميدان نوآورى و شكوفايى با شكست مواجه مى‌شوند.
مكتب حيات بخش اسلام بهترين نوآورى را در شيوه‌ها و روش‌هاى تربيتى براى پيروان خود ارائه داده است كه كشف و استفاده آنها ره توشه بزرگى براى پيروان اين مكتب به شمار مى‌آيد و از نظر الگويى چنين شيوه‌ها روش‌هايى را مى‌توان در قرآن كريم و نيز در زندگى عملى و رفتار و گفتار پيشوايان دينى و مربيان بزرگ بشريت جستجو كرد چون روش معصومان برگرفته از مكتب توحيد و آموزه‌هاى دينى است و پيروى ازكامل‌ترين رهنمودهاى تربيتى را به همراه دارد.
ما در اين نوشتار به نقش تربيتى آموزه‌هاى دينى و تربيتى به معناى عام در عصر مدرن مى‌پردازيم.

مفهوم شناسى دين و تربيت
١. مفهوم دين
دين در زبان فارسى به معناى كيش، آيين و طريقت آمده است(١) و در زبان عربى نيز اين واژه به معناى اطاعت،انقياد و آيين و شريعت آمده است.(٢) و در اصطلاح دين عبارت است از مجموعه گزاره‌هاى معتبر به جا مانده از مرجع يا مراجع فوق سؤال دين اين گزاره‌ها مى‌توانند در يك متن مشخص مكتوب باشند (قرآن، تورات و انجيل) و يا به صورت شفاهى از طريق معتبر نقل شده باشند به هر حال دين در اصل بر همين مجموعه گزاره‌هاى خاص منطبق است و براى اشخاص معتقد به آن به صورت مجموعه اعتقادات احساسات و اعمال خاص تحقق مى‌يابد.(٣)
٢. مفهوم تربيت
تربيت از ماده »ربو« يا »ربب« در لغت به معناى افزودن و رشد نمو كردن آمده است. و در اصطلاح تربيت عبارت است از هر گونه فعاليتى كه معلمان، والدين يا هر شخص به منظور اثر گذارى بر شناخت، نگرش، اخلاق و رفتار فردى ديگر بر اساس اهداف از پيش معين انجام مى‌دهد.
البته اين واژه بيشتر در خصوص كودكان به كار مى‌رود كه پرورش و هدايت است اخلاق و رفتار فرزندان را تا به مرحله بلوغ در بر مى‌گيرد، در زبان فارسى واژه تربيت به معناى پروردن، ادب و اخلاق را به كسى آموختن و پروردن كودك تا هنگام بالغ شدن به كار رفته است واژه تركيبى آن »تعليم و تربيت نيز به معناى آموزش و پرورش آمده است.)(٤)
٣. تربيت دينى
با توجه به تعريفى كه از دين و تربيت ارائه كرديم تربيت دينى عبارت است از مجموعه اعمال عمدى و هدفدار، به منظور آموزش گزاره‌هاى معتبر يك دين به افراد ديگر به نحوى كه آن افراد در عمل و نظر به آن آموزه‌ها متعهد و پايبند گردند.
بنابراين، تربيت دينى منحصر به مسجد، كليسا يا مدرسه علميه نمى‌شود،بلكه در هر جاى ممكن است تلاش هدفدار به منظور آموزش معارف دينى صورت گيرد، خواه مسجد باشد يا خيابان يا منزل يا هر جاى ديگر.

ابعاد تكامل از نگاه دين
در آموزه‌هاى دينى پيشرفت و تغييرات تنها در حوزه مسائل مادى و طبيعت خلاصه نمى‌شود بلكه در كنار پديده‌هاى مادى و طبيعى كه با حس ظاهرى ديده مى‌شوند پديده‌هاى ماورائى و غير مادى نيز وجود دارند كه بذل توجه به آنها به زندگى معناى ويژه مى‌بخشد و جهان مدرن كه به انسان از يك بعد يعنى بعد مادى تجربى مى‌نگرد نمى‌تواند به دستاوردهاى خود بدون استثناء مشروعيت بخشد و اين طور فكر كند كه هرچه در قالب حس و تجربه در آيد درست و غير از آن را نادرست بداند ولى فرهنگ دينى علومى را مى‌پذيرد كه علاوه بر رفع نيازهاى انسانى از مشروعيت اخلاقى و تربيتى نيز برخوردار باشد و به هويت انسانى و باورهاى وى آسيب نرساند . پس اسلام چيزى را كه اسلام تمدن مى‌داند و آن را راهگشاى معضلات انسانى به حساب مى‌آورد كه به دو بعد نيازهاى انسانى توجه داشته باشد: »ما بايد هم در مورد طبيعت و هم در مورد ماوراى طبيعت فكر و گفت و گو كنيم ما (مسلم‌آنان) بايد پيشرفت كنيم، اما پيشرفت و تصرف و تسلط بر طبيعت، هدف اصلى نيست. هم تفكر در جهان و هم تصرف در جهان لااقل تاجايى كه به مسلم‌آنان مربوط مى شود مفاهيم مدرنى نيستند، بلكه مفاهيم ريشه دار اسلامى اند ،اما به مشابه غايت نيستند بلكه به عنوان وسيله حتما لازم اند،مادونوع پيشرفت داريم يك پيشرفت كه مبناى آن توحيد الهى است و نظريه دوم براساس ماده‌گرايى اصالت دنيا و سكولاريسم بنا نهاده شده است).(٥)
وقتى مفهوم و جهت زندگى دگرگون شد، پيشرفت و تمدن مبتنى بر انكار ابديت و آخرت و ماوراء طبيعت خواهد شد و در اين نوع باور و گرايش ارزشها بر پايه ماديات بنا گذاشته مى‌شود و در دنياى پيشرفته و مدرن انواع و اقسام نابسامانى‌ها و ناهنجارى‌هاى اخلاقى و تربيتى پديد مى‌آيد كه اغلب ناشى از بى اعتنايى به ماوراى طبيعت و ناديده گرفتن آخرت و دنياى‌واپسين بوده است: »اگر انسانيت انسان و رشد وتعالى او ديده نشود و فقط منافع ملموس او مدنظر قرار گيرد، نتيجه‌اش اين مى‌شود كه امروز بعد از دو قرن اعتقاد تشديد شده غلط و يك بعدى به پيشرفت و بى توجه به ابعاد ديگر به بى‌اعتقادى به پيشرفت و پسرفت و اصلا به همه چيز رسيده‌ايم و به دوره نهيليزم و پوچ پندارى به همه چيز.(٦)

در دنياى مدرن زندگى همراه با تحول است
تغييرات عميق و بسيار سريع فرهنگى و اجتماعى زندگى در دنياى مدرن بسيارى از جوامع انسانى را در رويا رويى با مسائل و مشكلات جديد زندگى دچار مشكل كرده است بطورى كه اكثر انسان‌ها فاقد توانايى و مهارت‌هاى لازم در مقابله با چالش‌هاى زندگى اند. در نتيجه »آمار بالاى خودكشى افسردگى، طلاق، اختلالات روانى، اعتياد، قتل و در كنار آن مهم‌ترين عوامل مرگ و مير يعنى بيمارى‌هاى قلبى عروقى، سوانح و حوادث گوياى اين امر است كه زندگى در پستى دشوار تبديل شده است .
پيچيدگى روابط و مناسبات انسانى، نفوذ و گسترش وسايل ارتباط جمعى، تنوع در مصارف زيستى و فرهنگى به همراه افزايش جمعيت و مطالبات آزاد و از همه مهم‌تر تغييرات ايده‌ال‌ها و آرمان‌هاى بشر امروزى، زيستن را از وضعيت همگون و ساده به وضعيت ناهمگون، پيچيده و نامعين تبديل كرده است و بر در هم تنيدگى زندگى جديد با لايه‌هاى عميق و درونى آدمى افزوده است .
اين وضعيت اگر چه از سويى به تحولات پرشتاب و پيچيده جامعه مدرن ربط دارد؛ اما از سوى ديگر مهمتر از آن به ناكار آمدى نهادهاى سنتى خانواده، نظام آموزشى، تربيتى و ساير نهادهاى فرهنگى ما بر مى‌گردد. نظام خانوادگى و آموزشى ما نتوانسته خود را با تحولات ارزشى، فرهنگى و تكنولوژيك جامعه جديد وفق دهيد.(٧) در جهان مدرن زندگى انسان‌ها هر روز در حال تحول، تنوع و تغيير است و به هر حال زندگى مدرن، روش و شيوه پيچيده، چند لايه و تحول پذير است كه به مهارت‌هاى فراتر از آنچه كه خانواده و مدرسه به انسان مى‌آموزد نياز دارد . مثلا نيازهاى انسان فراتر از تامين بهداشت،تامين رفاه مادى،فراهم كردن امكانات وسائل پيشرفته و ...نيست بلكه تامين بهداشت روانى و ايمن كردن فرد در برابر آسيب‌هاى روانى‌و اجتماعى است . به عبارتى به او بياموزد كه چگونه از زندگى لذت ببرد و چه كار كند تا زندگى ايده‌ال داشته باشد و اين هدف و توان زندگى در دنياى مدرن بسيار مهم و گرانبها است .
دنياى مدرن تمام حوزه‌هاى زندگى را تحت تاثير قرار داده است . انسان امروزى كه خود را در برابر يك دنياى تحول يافته مى‌بيند و روزبروز بر نيازهايش افزوده مى‌شود ناگزير است براى زندگى بهتر و سعادتمند مهارت‌هايى را بدست آورد تا از پيچ و خم اين بستر پر از تغيير و غير ثابت بگذرد توانايى‌هاى انسان عصر مدرن به سه روش زيستن تقسيم مى‌گردد كه با بذل توجه به آنها زندگى لذت بخش مى‌شود و براى روشن شدن اين موضوع به آنها اشاره مى‌گردد كه عبارتند از توانايى‌هاى:
١. امرار معاش: مهارت‌ها و توانايى‌هايى در امر تهيه معاش مانند اينكه چگونه فرد مشغول كار شود و چه كارى بدست آورد كه وى را در امر تهيه معاش در زندگى كمك كند و بديهى است كه در اين مرحله افزايش سطح دانش و آگاهى انسان براى كسب يك حرفه ويژه در جامعه بسيارى ضرورى است. درك زمينه‌هاى كار و توانايى او در انتخاب كار و شغل مناسب نه تنها چرخه معيشت افراد را مى‌چرخاند بلكه نقش موثر در سلامت روانى و اجتماعى آنان نيز دارد.
٢. مراقبت از خود: در مهارت‌هاى مراقبت از خود بيشتر مسائل فيزيكى انسان در نظر گرفته مى‌شود و بخاطر حفظ سلامت جسمانى لحاظ مى‌گردد مثلا وقتى از »مصرف غذاهاى سالم و درست مسواك زدن، ورزش و ... مهارت‌هايى اند كه به حفظ و نگهدارى سلامت جسمانى افراد يارى مى‌رسانند، بدون ترديد اين مهارت حاكم ارزش و بى اهميت نيستند . سلامت روان و سلامت اجتماعى بر پايه‌هاى سلامتى جسمى استوار است.(٨) هرچه انسان از سلامتى جسمانى و روحانى بهتر برخوردار باشد به همان ميزان از زندگى لذت خواهد برد و بدون شك عقل سالم در بدن سالم است يعنى هر كه لذت خواهد برد و بدون شك عقل سالم در بدن سالم است يعنى هر كه بدن سالم دارد به همان اندازه شعور و اراده‌اش قوى‌تر خواهد بود.
٣. آمادگى در برابر موقعيت‌هاى پرخطر: از انجا كه جامعه با توجه به جوامع ديگر در ارتباط بوده و روى هم تاثير متقابل دارند،هر روز روبه پيشرفت و تنوع و دگرگونى است واز اين رو در برابر تحولات تغيير پذير فرد كه در جهان مدرن زندگى مى‌كند در يك فرايند روبه تحول و تغير قرار دارد و ناگذير است خود را با نيازهاى نوتر و متنوع تر هماهنگ سازد و نيازهاى خود را با آنها تطبيق دهد و خود را در برابر چالش‌هاى فراروى آماده سازد و با توجه به خطرات، پيشين و برنامه داشته باشد و در مواجه با پيشامدها و خطرها و موقعيت‌هاى پرخطر آموزش ببيند و آمادگى پيدا نمايد. »مثلا توانايى نه گفتن در مقابل فشار جمع جهت استفاده از مواد مخدر، توانايى مقابله با افسردگى در موقعيت‌هاى دشوار زندگى‌كنترل خشم و عصبانيت و ... در واقع مهمترين بخش از آموزش مهارت‌هاى زندگى به همين موضوعات مربوط مى‌شود(٩). دنياى جديد با رويكردهايى روبروست كه اگر حركت، بستر حركت و ابزارهاى حركت به سمت پيش با توجه به نيازهاى معنوى و طبيعى انسان تنظيم و تعديل نگردد، نه تنها استفاده از ابزار كه دستاورد دنياى مدرن است قادر نيست خواسته انسانى انسان را اشباع سازد و اورا از گذرگاه‌هاى زندگى و چالش‌هايى كه زاييده تنوع طلبى، توسعه خواهى و مادى‌گرايى است سالم بگذراند و آنچه كه در شرايط حساس انسان را از آسيب‌هاى روانى اجتماعى در امان نگه مى‌دارد و رفتارش را تعديل و نحوه بهره‌دارى از ارزش‌هاى مادى را به وى ياد مى‌دهد، توجه به بايدها و نبايدهايى است كه در دين اسلام وجود دارد و در بسترهاى گوناگون تاريخى نقش تربيتى آن تجربه شده است ذكر پروردگار و تعبد به باورهاى دينى در هر شرايطى از ايجاد نابسامانى‌هاى روانى و ناهنجارى‌هاى اجتماعى و تربيتى جلوگيرى مى‌كند و در صورت بروز آن را كاهش مى‌دهد و بى هويتى و خلاء اخلاقى، تربيتى و شخصيتى كه در دنياى مدرن هر روز روبه افزايش است با آموزه‌هاى دينى و تربيتى پر مى‌شود و ترسيم درست از جايگاه آموزه‌هاى دينى در راستاى تربيت و آموزش در دنياى مدرن و بررسى زواياى نيازهاى مختلف انسان عصر حاضر به آموزه‌هاى دينى و ارايه راه حل جهت حل مشكلات، كاهش ناهنجارى‌ها و تعيين قالب و بستر حركت به سمت توسعه از مهم‌ترين مسئوليت عالمان ونخبگان دينى است كه رسالت اصلاح و هدايت و تربيتى جامعه را به عهده دارد و خواستار سرانجام مطلوب براى انسان است و در انديشه ترميم هويت انسانى هستند :»پيشرفت اعجاب انگيزى كه متفكران بسيارى را مفتون خويش ساخته و در سيماى پايانه عقلانيست جلوه كرده است. انسان را از تعادل در حيات بيرون كرده و اضطراب و تزلزل در زندگى او ايجاد كرده كه به شدت نيازمند كفه مهم ديگرى از ترازوى حيات شده و چنانچه هر چه زودترگمشده خويش را كه »خويشتن خوش«است جستجو نكند، خطر سقوط و خسران جبران ناپذير او را تهديد مى‌كند«.
انسان معاصر، بيش از هر زمان ديگرى به »تعليمات پيامبران« به طور عام و »آموزه‌هاى پيامبر خاتم« به طور خاصى محتاج است و اگر پيوند عميق و ارتباط وثيق ميان انسان مدرن با دين الهى دوباره برقرار نشود به يقين سقوط معنوى و به دنبال آن سقوط مادى و بازگشت به عصر آغازين پيدايش بيشتر در انتظار اوست است.(١٠) انسان همان طور كه نيازهاى بيرونى دارد، نيازهاى درونى هم دارد و برون آموزه‌هاى و تربيتى تواند نيازهاى خود را بر آورده سازد كه خواسته‌هاى درونى و بيرونى او را همزمان مورد توجه قرار دهد. دنيا مدرن نتوانسته است دستاوردهاى صنعتى خود را با توجه به نيازهاى انسان توليد كند. گر چه فناورى جديد و تكنولوژى عصر حاضر سرعت سرسام آورى دارد از جنبه‌هاى انسانى انسان و هويت ذاتى و نيازهاى فطرى او فاصله گرفته و از پيشينه تاريخى و ارزش‌هاى آسمانى دور مى‌شوند .

اسلام و رهيافت‌هاى زندگى در دنياى مدرن
١. همزيستى در پرتو آموزه‌هاى دين
همزيستى صحيح و مسالمت آميز از مهمترين دغدغه‌هاى فكرى دنياى مدرن است. دنيا متمدن على رغم گسترش روز افزون و فراوانش تاكنون نتوانسته است كه در اين مورد چاره اى درست و مورد قبول بشريت بينديشد و تنها كارى كه در اين راستا توانسته است انجام دهد ابزارى ساخته و در اختيار بشر قرار داده است تا بتواند جلوى متجاوز و قانون شكن را بگيرد و در حقيقت ابزار او حالت باز دارندگى دارد و اما فرهنگ خودبازدارى به انسان‌ها نداده است و با وجود فراهم آوردن ابزار دفاع در برابر متجاوزين،قادر نبوده ترس و هيجان درونى را كاهش دهد .
و اما دين اسلام كه آخرين دستورات خداوند براى بشريت است و علاوه بر توجه به ابزار باز دارنده از گناه و تجاوز،همراه، بلكه پيش از آن انسانيت را از درون متحول مى‌سازد و راه حل منطقى و عقل پسند را سرراهش قرار مى‌دهد :»اسلام كاملترين مكتب الهى و جهانى است كه با مقررات حكيمانه خود زمينه‌هاى صلح و همزيستى مسالمت آميز را براى همه انسان‌ها از هر مكتب و مرام فراهم آورده است اسلام با احترام به كرامت انسانها، تحميل عقيده،ستم با پيروان ساير اديان و مكاتب را روا نمى‌داند و همگان را به زندگى عدالت مدارانه دعوت مى‌كند . اين حقيقت در حكومت پيامبر اعظم (ص) در متن جامعه تحقق يافت و همه گروه‌ها با اختلاف مكتب و مرام در جامعه اى واحد و با رهبرى يك انسان عادل در كنار هم زندگى مسالمت‌آميز داشتند در دنياى مدرن همزيستى دوستانه و صلح آميز موضوع بسيار گسترده اى است كه ابعاد گوناگون زندگى انسان‌ها را در بر مى‌گيرد و از يك سو مكتب‌هاى سياسى و اعتقادى نيز مى‌گردد و در رابطه با ايجاد امنيت در حوزه‌هاى گوناگون زندگى‌اسلام تدابيرمنطقى انديشيده است كه در اين قسمت از مقاله به برخى از راه كارهاى اسلام و قرآن در ايجاد امنيت انسانى اشاره مى‌گردد. گفتنى است كه اسلام برنامه‌هاى جامعى دارد كه به زمان و مكان خاصى محدود نمى‌شود و در تمام بسترها جذابيت و نوآورى خود را حفظ مى‌كند و در دنياى مدرن با توجه به رشد عقلانى انسان‌ها جايگاه بيشترى پيدا كرده است برخى از آن دسته از دستاوردهاى دين اسلام در دنياى پيشرفته و مدرن به شرح زير است:

٢. عدالتخواهى در حق همه انسان‌ها
از جمله مسائلى كه در عصر حاضر زمينه به وجود آمدن چالش‌هاى اجتماعى را فراهم آورده و صلح و امنيت اجتماعى را برهم مى‌زند تجاوز به حقوق انسان‌هاست.اسلام در طول تاريخ با نامشروع دانستن تجاوز به حقوق ديگران زندگى ارام و مشروع را براى پيروان خود و ساير امت‌ها فراهم آورده است زمينه‌هاى تعدى و ظلم به حقوق ديگران را در بى عدالتى مى‌داند و بر اين باور است كه هرگاه احساس برادرى انسانى افزايش يابد و رعايت به حقوق ديگران توجه شود بدون ترديد براى تمام بشريت زندگى مسالمت آميز به وجود خواهد آمد و اين دستاورد فكرى‌سياسى و اجتماعى در عصر حاضر بيش از گذشته ضرورت مى‌يابد .
از نظر اسلام ظلم در هر زمان و مكانى كه باشد ناپسند و زشت است و بر عكس عدالت نسبت به همه انسان‌ها مطلوب و لازم مى‌باشد و پروردگار انسان را ذاتاً طرفدار عدالت آفريده و رسولان خود را براى احياء اين امر ارزشمند فرستاده است قرآن كريم در اين باره چنين فرموده است :»لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط«(١١) ما پيامبران خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان(شناسايى حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند ونيز در آيه ديگرى از قرآن چنين امده است: »قل امر ربى بالقسط«(١٢) بگو پرورگارم مرإ؛ ف‌ف به قسط و عدل دستور داده است.
آيه ديگرى از قرآن مجيد عدالت پرورى را از نشانه‌هاى دورى از گناه و تقوى مى‌داند: »اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! همواره براى خدا قيام كنيد و از روى عدالت گواهى دهيد. دشمنى با جمعيتى شما را به گناه و ترك عدالت نكشانده به عدالت رفتار كنيد كه به پرهيزكارى نزديك‌تر است و از (معصيت) خدا بپرهيزيد كه خداوند از آنچه انجام مى‌دهيد با خبراست.(١٣) در كتب روايى نيز به اين امر خطير اشاره شده است كه به علت محدود بودن اين ظرفيت به نمونه‌اى از سخنان گهربار امام على(ع) اشاره مى‌گردد امام على(ع) در نامه‌اى كه به محمد بن ابى بكر نماينده خود در مصر نوشت رعايت عدالت نسبت به همگان را مورد سفارش قرار داد: »بال‌هاى محبت را براى آنها بگستر! و پهلوى نرمش و ملايمت را بر زمين بگذار! چهره خويش را براى آنها گشاده دار، و تساوى در بين آنها حتى در نگاهت مراعات كن تا بزرگان كشور در حمايت بى بديل تو طمع نورزند و ضعفا در انجام عدالت از تو مايوس نشوند«.(١٤)

٣. توجه به كرامت انسان‌ها
در حوزه آموزه‌هاى دينى توجه به جايگاه و كرامت انسانى شده و به طورى كه توجه در هيچ يك از مكاتب ديگر نشده است و آن رو اسلام به كرامت انسانى انسان توجه كرده است كه خواسته در سايه آن با آرامش روحى و امنيت خاطر زندگى كنند و بر عكس »تحقير توهين و حرمت ننهادن به جان، مال و ناموس ديگران از مسائلى است كه مى‌تواند آرامش اجتماعى را به درگيرى و ستيز بكشاند اسلام با پاس داشتن كرامت انسانها از هر مكتب و مرام، زمينه اين امر را بى روح از بين برده است از نظر اسلام تا زمانى كه افراد كرامت جامه بشرى و انسان‌هاى ديگر را پاس مى‌دارند، جان، مال ناموس و عرض آنان داراى حرمت است و كسى حق تعرض به آنها را ندارد«(١٥) در قرآن كريم به كرامت و حرمت انسانى‌اشاره شده و از برترى آن نسبت به ساير موجودات نام برده :» لفّد كرمّنا بنى آدم و حملنا هم فى البر و البحر ورزقنا هم من الطيبات و فضلنا هم على كثير ممن خلقنا تفصيلا« (١٦) ما آدميزادگان را گرامى داشتيم و آنها را در خشكى و دريا (بر مركبهاى را هوار) حمل كرديم و از انواع روزى‌هاى پاكيزه به آنان روزى داديم و را بر بسيارى از موجوداتى كه خلق كرده‌ايم برترى بخشيدم در اسلام به حقوق و دارايى‌هاى مردم اهميت داده شده است و بر خلاف دنياى مدرن كه محدوديت در بدست آوردن ثروت و ساير حقوق قائل نيست به حقوق همه انسان‌ها توجه شده و حتى اگر مسلمان نباشد: » لاتبخسوا الناس اشيائهم«(١٧) يعنى از چيزهاى مردم نكاهيد .
وقتى در آموزه‌هاى دين اسلام سفارش مى‌شود كه حقوق ديگران را رعات كنيد و به تجاوز ننماييد به اين معناست كه هركس باشد (كافر يا مسلمان) آن را احترام بگذاريد در اين سفارش تنها به حقوق مالى تكيه نشده بلكه تمام حوزه‌هاى‌حقوقى را در برمى گيرد و حتى از دشنام دادن به اشخاص و معبودهاى ديگران نهى شده است.(١٨) و آنچه كه مورد توجه و تاكيد اسلام است احترام به كرامت انسان‌ها به طور عموم مى‌باشد كه شامل كرامت ذاتى و اكتسابى هر دو مى‌شود و در تاريخ زندگانى رسول اكرم(ص) و ساير پيشوايان معصوم(ع) ديده نشده است كه به حرمت و كرامت انسانى بى‌احترامى و يا حرمت آن را شكسته باشند، ولى در دنياى مدرن به انواع مختلف حرمت انسان‌ها شكسته مى‌شود و آنچه كه مى‌تواند در دنياى جديد از حرمت شكنى انسان‌ها جلوگيرى كند توجه به آموزه‌هاى دينى و تربيتى اسلام است.

٤. پايبندى به پيمان‌ها
در فرهنگ دينى پايبندى به پيمان‌هاى اجتماعى،اقتصادى نظامى و سياسى به عنوان يك امر اخلاقى و دينى بسيار سفارش شده است ضرورت توجه به اين امر در عصر ارتباطات و دنياى مدرن بيش از گذشته به نظر مى‌رسد،زيرا يكى از اصول اساسى در تنظيم و سازماندهى تعاملات اقتصادى،نظامى و سياسى در دنياى جديد است كه ميان دولت‌ها،گروه‌ها و سازمان‌هاى اجتماعى به وجود مى‌ايد مسئله تعهد به پيمان‌ها و از عمده ترين دغدغه‌هاى فكرى در عرصه روابط جهانى ميزان و استمرار وفادارى به پيمان‌هاى منعقده مى‌باشد و آنچه از آموزه‌هاى دينى و تربيتى بدست مى‌ايد پايبندى به تعهدات است و نقض پيمان‌ها را تازمانى كه طرف قرار داد آن را نقض نكرده‌حرام مى‌داند و خداوند در قرآن در اين خصوص فرموده است: »و اوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولا«(١٩) به پيمان وفا كنيد،چراكه از پيمان پرسيده خواهد شد . و نيز در مورد عدم نقض پيمان تا زمانى كه طرف مقابل پايبندى دارد فرموده است: »فاستقاموا لكم فاستقيموا لهم«(٢٠) تا زمانى كه در برابر شما وفا دارند شما نيز وفادارى مى‌كنيد.
رسول خدا(ص) الگوى راستى،صداقت و پايبندى به تعهدات بود و هيچگاه ديده نشده كه پيمانى را ناديده بگيرد و تا زمانى كه طرف مقابل به آن وفادار باشد ايشان آن را نقض نمايد امام على (ع) در توصيف پيامبر اكرم چنين فرموده است: »كان اجود الناس كفا و اجراً و الناس صدرا و اصدق الناس الهجه و امر فاهم ذمه«(٢١) پيامبر(ص) بخشنده‌ترين پرجرأت ترين، راستگوترين و وفاكننده‌ترين مردم به عهد و پيمان بود.
از مصاديق روشن درباب پايبندى رسول اكرم(ص) به پيمان‌ها، پيمانى است كه آن حضرت با كفار قريش بست و كوچكترين تخطى از آن نكرد در اينجا براى روشن شدن موضوع به دو نمونه بارز آن اشاره مى‌گردد.
ابو بصير ثقفى در مكه زندانى بود پس از چندى از حبس گريخت و رهسپار مدينه شد مشركان مكه به پيامبر خدا نامه نوشتند كه او را برگرداند. رسول خدا به ابو بصير: »مى‌دانى ما با آنها قرار مى‌گذاشتيم در دين ما شايسته نيست كه پيمان شكنى كنيم و اما خداى تعالى براى تو و ديگر بيچارگان مسلمان فرج و گشايش عنايت خواهد كرد پس به سوى قبله است بازگرد«.(٢٢) تا آنجا رسول خدا به پيمان‌ها وفادار بود كه در صورت خلاف پيمان رفتار مى‌شد و حتى از نزديكترين كسان ايشان به شكلى اظهار وفادارى مى‌فرمود شخصى بنام »عمروبن اميه« هنگامى كه رهسپار مدينه بود. در مسير راه دو نفر از قبيله بنى عامر را كه خوابيده بودند به قتل رسانيد و او از عهد و پيمانى كه ميان رسول خدا(ص) و قبيله بنى عامر وجود داشت بى‌اطلاع بود . وقتى به مدينه رسيد. رسول خدا(ص) را در جريان كشتن آن دو نفر گذاشت. حضرت پيامبر(ص) فرمود: دو نفر مرد را كشته‌ام كه بايد ديه آنها را بدهم. آنگاه ديه آن دو نفر را مطابق ديه مسلم آنان آزاد پرداخت و نيز جامه و سلاحشان را نزد عامربن طفيل فرستاد و از اين پيشامد عذر خواهى كرد.(٢٣)
به هر روى اسلام همواره به پيمان‌ها احترام مى‌گذاشته و پيروان خود را توصيه مى‌كند كه در هيچ شرايط زمانى و مكانى نبايد آن را فراموش كرد و از آنجا كه دستاوردهاى فرهنگى و اجتماعى اسلامى در يك مقطع زمانى محدود نمى‌گردد و در هر زمان بشريت به آن نياز دارد پس در دنياى جديد نيز مقررات دارد و از همان جايگاه كه در گذشته برخوردار بود و توانست در عصر جاهليت به تمدن سازى و نوآورى‌هاى علمى بپردازد، در شرايط حاضر نيز از همان تازگى برخوردار بوده و قادر است معضلات موجود جهانى را در حوزه‌هاى گوناگون كه بشريت دچارش شده است كاهش دهد احترام به منافع شخصى افراد حفظ حريم خصوصى در مالكيت و غيره

٥. اسلام و حل اصطكاك منافع
در آموزه‌ها شريعت اسلام و دستاوردهاى فكرى رسول اكرم و ساير معصومان (ع) ديده مى‌شود كه تناقض اجتماعى و تضاد منافع را به طور منطقى حل كرده اند و راهكارهاى قابل عمل را سرراه پيروان خود قرار داده اندو از آن جا كه كشمكش‌ها سر منافع است و در اسلام مقدم داشتن منافع و مصالح عمومى بر خواسته‌ها و منافع شخصى‌جزو ويژگى‌هاى خود گذشتگى وجود داشته است و اين راه بدرستى تجربه شده و آثار و پيامدهاى فراوانى در پى‌داشته است پس با اقتباس از آن آموزه‌ها در عصر مدرن و زندگى ماشينى مى‌توان جلوى ناهنجارى‌هاى تربيتى، اجتماعى و چالش‌هاى سياسى و اقتصادى را گرفت و از تزاحم و اصطكاك منافع جلوگيرى نمود اسلام براى كم كردن اين نوع درگيرى‌ها زمينه سازى براى آرامش اجتماعى همگانى،به عفو و گذشت در حقوق شخصى دعوت مى‌كند. قرآن كريم در اين زمينه فرموده است: » وليعفوا و ليصفحوا الاتحبون ان يغفرالله لكم و الله غفور رحيم«(٢٤) آنها بايد عفو كنند و چشم بپوشند، آيا دوست نمى‌داريد خداوند شما را ببخشد! خداوند آمرزنده و مهربان است .
رسول خدا(ص) وقتى وارد مكه شد: »همه كسانى كه به شخص ايشان و يارانش ستم روا داشته بودند مورد عفو قرار داد و با توجه به اقتدارى كه پيدا كرده بود از هيچ كس انتقام نگرفت و در مقابل كسى كه گفت: »اليوم يوم الملحمه« اعلام فرمود: »اليوم يوم المرحمه«(٢٥) ابو عبدالله جدلى مى‌گويد: گويى به پيامبر مى‌نگرم كه همانند پيامبرى از پيامبران بود كه قومش او را زدند و خونى‌اش كردند و او در حالى كه خون از چهره اش مزدود گفت: خدايا! از قوم من درگذر كه آنها نمى‌دانند.(٢٦) به هر حال دين اسلام داراى مقررات و اصول منطقى و هماهنگ با فطرت انسان‌هاست كه مى‌تواند جهان معاصر و پيشرفته را با همه اختلافات فكرى و دينى و سياسى اقتصادى دارد اداره كند و با چالش‌هاى آن به مقابله برخيزد و راه حل درست فراراه بشريت بگذارد و فرهنگ تعاون، همزيستى مسالمت‌آميز و تقدم منافع عام بر مصالح شخصى را گسترش دهد.

٦. نقش دين اسلام در تعديل نگرش
دين اسلام با توجه به آنكه به انسان جهانبينى و شناخت بخصوصى مى‌دهد و رابطه‌اى كه بين دين و دنيا به وجود مى‌آورد نگرش انسان را نسبت پديده‌هاى دنيا و پديده‌هاى ماوراى طبيعت متحول مى‌سازد و برخلاف مسيحيت امروزى تنها آخرت گرا، يهوديت كه به امور دنيا و مادى مى‌انديشد، بين نيازهاى مادى و معنوى و يا به عبارتى ميان دنيا و آخرت جمع كرده است و در نگاه دين اسلام دنيا و آخرت از هم نيستند، بلكه دنيا مقدمه و گذرگاه است كه سرانجامش به قيامت مى‌رسد و در روايات دنيا مزرعه و كشتزار آخرت مى‌باشد و با توجه به رابطه دنيا و آخرت رويا به اين دو جهان انسان در هر دو جهان سعادتمند مى‌گردد: »ايمان مذهبى تنها تكليف براى انسان تعيين نمى‌كند و بلكه قيافه جهان را در نظر انسان تغيير داد و جهان خشك و مرد مكانيكى و مادى رابه جهان جاندار و ذى شعور و آگاه تبديل مى‌كند. ايمان مذهبى تلقى انسان را نسبت به جهان و خلقت دگرگون مى‌سازد«(٢٧) دين اسلام با آموزه‌هاى كارامد خود براى تامين نيازهاى فطرى انسان و رساندن او به كمالات انسانى آمده است و بنابراين در عرصه زندگى هرچه وى نياز داشته باشد، بايد اورا پوشش دهند و زمان‌ها و مكان‌ها نمى‌توانند او را از نوآورى و تازگى‌ها و پويايى باز دارند و بديهى است كه در مواجه با مشكلات زندگى راه حل ارايه مى‌دهد و نشان مى‌دهد كه كار ويژه‌ها، آثار و فوايد دين در تمام مراحل حيات انسانى راهگشا و آموزنده است و در مواردى هم آموزه‌هاى دين اسلام نقش انحصارى دارد و تمام قلمرو نيازها را در بر مى‌گيرد و بسيار از ارزش‌ها مانند امنيت اجتماعى، عدالت اجتماعى، انسجام، مسئوليت پذيرى بذل توجه به كرامت انسانى و... كه امروزه در عصر مدرن دولت‌ها و ملت‌ها به دنبال آن هستند و بسيار كم رنگ شده است، از طريق اگاهى و عمل به آموزه‌هاى دين اسلام به نحو آسان‌تر بدست آمدن است .

٧. ديدگاه جامع اسلام نسبت به دنيا و آخرت
دين مقدس اسلام با توجه به شناختى كه نسبت به انسان مى‌دهد رابطه دنيا و آخرت را طورى تنظيم مى‌كند كه هر كدام كامل كننده ديگرى مى‌باشد و در تغيير از دنيا وآخرت ديدگاه ميانگين دارد كه نه به مسيحيت كه آخرت گراست مى‌خورد و نه به يهوديت كه دنياگرا است شباهت دارد و در نگاه اسلام دنيا و آخرت از هم جدا نيستند و در حقيقت آخرت از همين دنيا مى‌گذرد و آنچه در اين تلاش مى‌شود در آن دنيا بهره مى‌گيرد و از اين رو با استفاده از راهكارهاى تربيتى كه در آموزه‌هاى دين اسلام وجود دارد. دنياى مدرن مى‌تواند خلاءهاى موجود در حوزه معنويت را پر كند و از چالش‌هاى اخلاقى، اجتماعى و فرهنگى جلوگيرى نمايد و در اين نقش مثبت كه از دين انتظار مى‌رود حتى خود متفكران غربى كه خود را صاحب پيشرفت در دنياى مدرن مى‌دانند اعتراف دارند و بخصوص از دين اسلام نام مى‌برند نيچه كه يكى از تئورى پردازان غربى به حساب آيد و جايگاه ويژه‌اى در حوزه دانش وعلوم انسانى دارد در اين مورد گفته است: »اگر اسلام مسحيت راخوار مى‌شمارد، در اين كار هزاران بار حق با اوست وجود اسلام مستلزم وجود مردان است«.
مسيحيت ميوه فرهنگ جهان كهن را از ما به يغما برد و بعدها ميوه فرهنگ اسلامى را نيز از دست ما ربود جهان شگفت انگيز اعراب اسپانيا كه از بنياد با ما بيشتر بستگى داشت، با ادراك‌ها و ذوق‌هاى ما صريح تر از يونان و روم سخن گفت، لگدكوب شد. زيرا اين فرهنگ شريف بود و خواستگاه خود را به غريزه‌هاى مردانه مديون بود زيرا حتى در گنجينه نادر و عالى زندگانى اعراب اسپانيا، باز به زندگانى آرى مى‌گفت و بعدها جنگجويان صليبى برضد چيزى جنگيدند كه بهتر بود در برابرش به خاك مى‌افتادند، فرهنگى كه حتى قرن نوزدهم ما بايد خود را بس ناتوان و دير امده تصور كند(٢٨) برداشت اين انديشمند غربى از اسلام هر چند كه مربوط به تمام ويژگى‌هاى اسلام در مورد زندگى انسان‌ها نمى‌شود ولى باز هم واقعيت بخشى از آموزه‌هاى دين اسلام را به تصوير كشيده است وى كه از جمله متفكران دنيا گراست به آن دسته از آموزه‌هاى اسلام توجه كرده است كه جنبه مادى و دنيايى دارد و متاسفانه از آن دسته از قوانين اسلام چشم پوشى كرده است كه با مرام و اهداف وى سازگار نبوده و آنچه كه او از آن غافل مانده كه در حقيقت ويژگى منحصر به فرد دين اسلام نسبت به ساير اديان است همانا پيوند و اتصال دنيا و آخرت است: »حتى تقدم و تاخير به ظاهر موجود ميان اين دو نشئه حيات نيز نمى‌تواند اين دو دنيا را از هم جدا سازد. آنها در هم اميخته و با هم اند يعنى همانطور كه سرگذشت دنيوى انسان سرنوشت اخرى اورا رقم مى‌زند معادشناسى او نيز در لحظه لحظه حيات اين جهانى او تأثير گذار است«(٢٩). در اسلام ميان دنيا و آخر هر چند بعد زمانى وجود دارد ولى دنيا از مقدمات و زمينه‌هاى رسيدن به قيامت و رستاخيز است يعنى به اين معنا كه هرچه ادمى در اين دنيا بهتر تلاش ورزد در دنياى واپسين محصول تلاش خود را بدست مى‌اورد و با توجه به نگرش اسلام نسبت به زندگى در اين دنيا، وجود آموزه‌هايى در باب بايدها و نبايدها در اين جهان و رابطه دنيا و آخرت، اگر دنياى مدرن از آموزه‌هاى مكتب اسلام مايه بگيرد بدون ترديد مى‌تواند با چالش‌هاى فراگير و رويكردهاى جديد مقابله كند و نابسامانى‌هاى اجتماعى و اخلاقى را كاهش بخشد.

٨. اسلام و تمدن
در آموزه‌هاى دين اسلام با نوآورى و پيشرفت در حوزه صنعت و تكنولوژى و ساير دستاوردهايى كه نيازهاى مادى انسان را تامين كند مخالفتى وجود ندارد و آنچه كه از نگاه دين اسلام از اهميت برخوردار است، بذل توجه همزمان به نيازهاى جسمى و روانى و اخلاقى انسان‌ها مى‌باشد كه متأسفانه در نوآورى‌هاى جديد به چشم نمى‌خورد و در ميان اغلب كشورها و ملت‌ها تمدن و تجدد با هم مشتبه شده است از يك سو لازمه پيشرفت در زمينه‌هاى علوم و فنون را در فاصله از آموزه‌هاى دينى دانند و از جانبى به جاى تغيير در ساختار ظاهر زندگى در باورهاى اعتقادى و اجتماعى خود تجديد نظر مى‌كنند و از سوى ديگر با تغيير دكور منزل لباس و آراستگى ظاهرى بدن خود را متمدن مى‌دانند ولى آنچه كه اسلام مى‌گويد . تغيير در ساختار زندگى انسان پديد ايد و نه آنكه در پرتو فناورى، نگرش انسان‌ها نسبت به دين،انسان و آخرت دگرگون شود وقتى دنياى مدرن گفته مى‌شود يعنى دنياى جديد است و متحول شده است: »مدرنيته از ريشه لاتينى modo به معناى تحول و تجدد است و مدرن يعنى آنچه جديد است و يا متحول شده و مدرنيزم به معناى تجدد گرايى و يا گرايش به تجدد و مدرنيته به معناى خود تجدد است و مدرنيزاسيون نيز به معناى اين است كه قومى يا از روى شوق و رغبت و ميل ويا اينكه از روى مهر و جبر و فشار به تجدد روى بياورند و چنان كه در بعضى از كشورها اين امر روى داده است كه شخص و يا گروهى‌مدرنيته را تحميل و يا گرايش به تجدد را تسريح كرده‌اند و اين را به اصطلاح مدرنيزاسيون مى‌گويند... اما مدرنيزم رويكردى به جهان است كه با رويكرد پيش از آن به جهان تفاوت دارد و به اين جهت آن را مدرن گويند كه يك تلقى و رويكرد از انسان و از دين،از جهان،از علم و از فلسفه هست كه با آن تلقى و رويكرد كه پيش از آن ديده مى‌شد، چه در اروپاى پيش از آن يعنى در قرون وسطى و يا در دوره يونان چه در تمدن‌هاى ديگر نظير تمدن ايران، اسلام و تمدن چين و تمدن‌هاى غربى اروپايى بيگانه بوده است(٣٠) و به هر روى آنچه در دنياى مدرن پيش امده است تغيير در تمام حوزه‌هاى زندگى مادى و معنوى انسان‌ها مى‌باشد و حتى در هويت خود انسان زيرا تلقى از انسان مبتنى بر نوعى بشرمدارى است كه صاحبان تمدن در عصر مدرن آن را ترويج مى‌كنند و از آن به »اومانيسم « تعبير مى‌كنند كه بتدريج از خدا محورى به انسان مدارى تنزل يافته و انسان مركز هستى و وجود قرار گرفته است .
اسلام به انسان و هويت واقعى و نيازهاى وى از منظر اسلام هيچ تغييرى نكرده و در عصر مدرن انسان همان است كه در سابق بوده و هر چند كه قالب‌ها و شيوه‌ها تغيير و تحول يافته است

نتيجه
در آموزه‌هاى دين اسلام اصول ثابت وجود دارد كه باگذشت زمان تغيير ناپذير است ولى در مدرنيته يك شكل وجودى مطرح است و آن شكل وجودى جامعه است و تغيير جامعه است كه در پرتو تحول خودش انديشه و باورها را شكل مى‌دهد و اين انديشه خود مختار نسبت به شيوه زندگى وجود جهان و نسبت به تمام پديده‌هاى اساسى زندگى تعريف خاصى ارايه مى‌دهد و ترويج كننده افكار و شيوه زندگى رسانه‌ها و دولت‌هاست.

پى نوشت‌ها:
١. دهخدا، على اكبر، لغت نامه، ج ٢٣، شماره مسلسل ٢٨، تهران: انتشارات و چاپ دانشگاه تهران سال ١٣٣٥.
٢. آذربايجانى، مسعود، آزمون جهت گيرى و مذهبى و... ص ٣١ به نقل از مشكور، محمد جواد (خلاصه اديان در تاريخ دنياى بزرگ.
٣. همان، ص ٣٣.
٤. لغت دهخدا، ج ١٤،ص ٢٩٥.
٥. ازغدى،رحيم پور،دنياى مدرن آب و يا سراب،نشريه ايران : ٢١، ٨٤٩
٦. همان.
٧. صائمى، سيد رضا، دنياى مدرن، و آموزش مهارت‌هاى زندگى: نشريه شرق ٢٢/١٠/ ٨٣، ص ١.
٨. همان، ص ٢
٩. همان.
١٠. طالب تاش، عبدالمجيد، آموزه‌هاى پيامبر اسلام در دنياى مدرن: نشر گلستان شماره ١٧، ص ١.
١١. قرآن كريم،سوره حديد، آيه ٢٥
١٢. سوره اعراف،آيه ٢٩.
١٣. سوره مائده، آيه ٨.
١٤. نهج البلاغه،نامه ٢٨.
١٥. ابن هشام، عبدالملك، سيره النبوى، تحقيق مصطفى السقا و ديگران، بيروت: ص٢٨٢ و عبدالمحمدى، حسين، تسامح و تساحل از ديدگاه قرآن و عترت ص ١٣٠.
١٦. سوره اسرائ،آيه ٧٠.
١٧. اعراف،آيه ٨٥ هود. ٨٥ شعرا چاپ ظفر سال ١٣٨١.
١٨. سوره انعام،آيه ١٠٨.
١٩. سوره اسراء، آيه ٣٤.
٢٠. سوره توبه، آيه ٧.
٢١. مجلس،محمدباقر، بحار الانوار، ج ١٦،ص ٢٣١ بيروت: موسسه الوفا سال ١٤٠٣.
٢٢. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاريخ خلدون، ج ٢، ص ٢٥، بيروت دار احياء التراث العربى.
٢٣. بحار الانوار، ج ٢٠، ص ١٥٧.
٢٤. سوره نور، آيه ٢٢.
٢٥. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج ١٧، ص ٢٧٣،تحقيق، محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت داراحياء التراث العربى سال ١٤١٠.
٢٦. بخارى، صحيح بخارى، ج ٦، ص ١٢٣ دارالفكر سال .١٤٠١ .
٢٧. مطهرى، مرتضى، مقدمه‌اى بر جهان بينى اسلامى، تهران، انتشارات صدرا ١٣٧٩.
٢٨. نيچه، فردريك ويلهم، دجال، ترجمه عبدالعلى دستغيب، ص ١٣١،تهران: آگاه ١٣٥٢.
٢٩. شجاعى وزند، على رضا، دين تمام زندگى،مجله حكومت اسلامى شماره ٢٢ ص ٢٨، سال هشتم ١٣٨٠.
٣٠. سروش انديشه، انتشارات سروش،شماره ٣/٤،ص ٢٤٦،سال اول ١٣٨١.